ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
260
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
« تالار تخت سليمان » برگذار مىگردد . حياط جادار و وسيع نخستين مملو از نظاميان و كارمندان مىشود . كارمندان برحسب درجه و مقام خود توسط رئيس تشريفات به دو صف تقسيم مىشوند . پيشاپيش و بين آنها فيلهائى ايستادهاند كه با قالى و شال زينت شدهاند و خرطومهاى رنگارنگ شدهء خود را بالا گرفتهاند . اين فيلها و همچنين زرافه از لوازم جلال و شكوه سلام بشمار مىروند . شترمرغى هم كه سالها به مراسم سلام ابهت خاص مىبخشيد متأسفانه به بيمارى سوء هاضمه مرد . نزديك در خروجى صحن حياط چند پله است كه به صفهاى بلندتر منتهى مىشود و قطعات مختلف آن مملو است از گل و ميوه و شيرينى . در قسمت قدامى حوضى است با فواره ؛ اما در آخر صفه تالار بزرگ باشكوه و آينهكارى شدهاى واقع است كه تخت سليمان در آن جاى دارد . دو ستون زيباى مرمر بدنهء بالا را نگاه داشتهاند ؛ اين ستونها را در دورهء سلطنت اولين شاه قاجار آغا محمد خان با رنج و مرارتى ناگفتنى از راههاى ناهموار ، از كوه و رود و دره عبور دادهاند و بيشتر به كمك دست از شيراز به تهران آوردهاند . در برابر حوض صدراعظم در انتظار شاه است و شاهزادگان و چند خان از طايفهء قاجار و تعدادى ميرغضب قرمزپوش با چوب و تبر او را احاطه كردهاند . محافظين شاه كه چوبدستهاى بلندى دارند حفظ نظم را به عهده گرفتهاند ؛ از اين گذشته يك دسته تركه در آن نزديكى است تا به محض اشارهاى بتوان كيفر به چوب بستن را انجام داد . شليك گلولهء توپى ورود شاه را اعلام مىدارد . شاه از تخت سليمان بالا مىرود و با طمأنينه ، چهارزانو روى آن مىنشيند . لباس او چندان با جواهر آراسته است كه انعكاس پرتو آفتاب در آنها چشم را خيره مىكند . در كنار تخت ، « سپردار » و « تپزدار » ايستادهاند . بلافاصله هياهو و سر و صدائى كركننده همه جا را فرا مىگيرد ؛ ناگهان يكصد و بيست و يك گلولهء توپ باهم شليك مىشود و در همان حال در مدخل ميدان بزرگ از نقارهخانه كه مركب از چهل نوازنده است از بوقها ، سنجها ، طبلها ، شاخنفيرها ، سرناها چيزى مانند موسيقى وحشيان به گوش مىرسد . آنطور كه مىگويند نقارهخانه از ابداعات جمشيد است و جزو امتيازات خاصهء سلطنت بشمار مىرود . هر روز به هنگام طلوع و غروب آفتاب نقاره مىزنند و از آن گذشته در تعطيلات ، اعياد بزرگ و پيروزيها نقارهخانه برنامه دارد . نقارهخانه در تمام مسافرتها ، شاه را همراهى مىكند . فقط وليعهد حق دارد براى خود نقارهخانهء خاصى داشته باشد و از همين راه هم هست كه او وليعهدى خود را به رخ مردم مىكشد . در حقيقت نمىتوان فهميد كه از اين صداهاى گوشخراش چه منظورى حاصل است ؛ مع هذا مردم به آن عادت مىكنند ، فقط اسبها هنگامى كه نزديك اين سروصداها قرار مىگيرند رم مىكنند و با سوار خود از آنجا مىگريزند . صرفنظر از اينها گروههاى مختلف موسيقى نظام كه يكى از آنها آهنگهاى اروپائى و ديگرى قطعات ايرانى را مىنوازد مىكوشند بر سر و صداى توپها ، نقارهخانه و شرشر فوارهها فايق آيند .